چهل روز می گذشت از آخرین حرفت... و امروز، روز پایان این تعویق بود...! چه خوب هم بود... "دوستت دارم" هایت هنوز همان مزه گذشته را می دهد... شیرین و دلچسب...! خوشحال بودم... خوشحال از این بابت که قرار بود اتفاقاتی رخ بدهد (شاید)... و تو چه با مسما تعریف می کردی... که دلتنگی... که باز هم مصدر "رسیدن" را صرف خواهیم کرد (با هم)... که امیدواری... و این که هنوز جویای این بودی که مبادا با کس دیگری رفته باشم...! نمی دانم شاید با گذشت این اتفاقات، گفتن چنین جمله ای کاملا مسخره باشد... اما... هنوز هم "دوستت دارم" خانومی...! پ ن: فردا هم روز خوبیست...!
Design By Orengina Design Studio