تبليغاتX
Tanzad

 

وحید رفت...!

وحید با تمام خوبی ها و بدی هایش رفت...

وحید با تمام جنب و جوشش رفت...

وحید با تمام آرزوهای جوانیش رفت...

وحید همه را تنها گذاشت...

پدری که اشک می ریخت، برادری که ماتم زده بود، خواهری که دوستش داشت و مادری که...

میان این همه شیون و هیاهو...

گوش کن صدایم را و منتظر باش...!

دیر یا زود، من هم خواهم آمد ...!

و چه بسا زودتر از من دوستان دیگرت را خواهی دید...!

این رسم دنیای لعنتی است...

باید اجبارانه به رسوم پایبند بود...!

اما نگران نباش...!

هرچند که دفترت را بستند و دیگر در بین ما نیستی...

مدتی نخواهد گذشت که همه چیز روال قبل را به خود می گیرد...

هر چه که هست در جایی است که اکنون ما آن را نمی بینیم...

اینجا اتفاق خاصی نخواهد افتاد...

فعل تو به غایب تغییر کرده...!

و تنها یک چیز برای تو گفته می شود:

وحید رفت...!

 



  

آن چيزهای خصوصی ، آن زوايای شخصی را نمی توان عمومی کرد. آن چيزها وقتی از مرز گوش خود انسان مي گذرند ديگر ارزش رمزگونه خود را از دست می دهند و برای آدمی که بنيانی از جنس انسان و نه حيوان دارد، شکستن سکوت رازهايش و برملا شدن گوشه ی تنهائيش، حکم مرگ را دارد. آن چيزهای خصوصی ، آن زوايای شخصی، همان چيزهايي که هدايت می گويد: «چيزهايي در زندگی انسان هست که...»

                          

   آری، اين چيزهای خصوصی ،چيزهای کوچکی نيستند...

بی اطلاع، در آن ها دخالت نکنیم، بازی با زندگی یک فرد، آن هم دختری که گناهش را بی دلیل ثابت کرده ایم، بازی جالبی نمی تواند باشد...

بیایید دست از بازی بکشیم؛ آیا هنوز بزرگ نشده ایم...؟            



Design By Orengina Design Studio